سيد محمد كمره اى
398
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به قدر ده دقيقه شما را با بودن نصرت الدوله مىخواهم ببينم . بعد از ده دقيقه پيشخدمت آمد كه فردا چهار به غروب به قدر يك ساعت منتظرم . من هم قبول و بلند شده . اشخاص كه در اطاق انتظار بودند آقاى ثقة الملك ، حاج ميرزا مهدى خزانه ، نظام العلماى طهران و جمعى ديگر . صحبت من با ثقة الملك شد . در اين ضمن هم عدل الملك و مرآت السلطان رسيده اظهار احوالپرسى كه سوغاتى از مسافرت نور عدل الملك نمودم . گفت چند روزى گلندوك رفته و يك روز ناهار بايد بياييد منزل . من هم قبول . استحقاق خواب بيشتر بعد از درب تكيه دولت بيرون ، دكان حكاك درب مدرسه خان رفته ، بسته بود . مراجعت درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان يك لباده فاستونى نباتى به بيست و هشت هزار و دهشاهى خريده ، يك من انگور و يك چارك هم سير خريدارى نموده به خانه آمدم . ناهار آش سماق و نان و پنير و انگور خورده ، چون ديشب نخوابيده بودم استحقاق خواب را بيشتر [ داشتم ] . خوابيدم ، درست خوابم نبرد . مشورت حكومتى بعد بلند شده چايى خورديم در زدند . شاهزاده معتمد الدوله تشريف آورده . قدرى صحبت كه اگر رشت را به من بدهند بروم يا خير ؟ گفتم غير آنجا بهتر است . بعد دعوت به شميرانم نمود . موكول به بعد نموده ، اوضاع گيرنيامدن نان و سختى شد كه از كجا قدرى آرد تهيه نماييم براى شميران . در اين بين خان بابا خان آمده در خصوص تصديق از عين الممالك بر صحت نوشته مرحوم وزير دفتر . گفتم خدمتشان عرض نموده ، البته مساعدت در امور صحيحه دارند . قبلا هم شاهزاده معتمد الدوله تشريف برده ، بعد هم خان بابا خان رفته ، من هم ساعت دو به غروب بيرون كه به منزل آقا تقى براى احوالپرسى بروم . بعد بداء حاصل شده به منزل مرآت رفته ، معاون السلطنه و معتضد السلطان نامى آنجا بوده ، قدرى صحبت اوضاع . شنيده شد كه احتمال انتزاع خالصه از اقبال الدوله مىرود و تدين براى توليت مشهد و صدرائى براى خالصه و ميرزا ابراهيم قمى براى مدعى العموم استيناف داوطلب هستند .